السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )
427
تفسير الميزان ( فارسي )
اشاره شده ، تا ابراهيم ( ع ) نيز خشنودتر شود ، كانه فرموده : آنچه تو درخواست كردى كه ( من با روزى دادن مؤمنين اهل مكه اين شهر و خانه كعبه را كرامت دهم ) ، با زياده مستجاب نمودم . پس كفارى كه در اين شهر پديد مىآيند ، از زندگى مرفه و رزق فراوان خود مغرور نشوند ، و خيال نكنند كه نزد خدا كرامتى و حرمتى دارند ، بلكه احترام هر چه هست از خانه خداست و من چند صباحى ايشان را بهره مندى از متاع اندك دنيا مىدهم ، و آن گاه بسوى آتش دوزخ كه بد بازگشتگاهى است ، مضطرش ميكنم . * ( ( وَإِذْ يَرْفَعُ إِبْراهِيمُ الْقَواعِدَ مِنَ الْبَيْتِ وَإِسْماعِيلُ ) ) * الخ ، كلمه ( قواعد ) ، جمع قاعده است ، كه به معناى آن قسمت از بنا است كه روى زمين قعود دارد ، يعنى مىنشيند ، و بقيه قسمتهاى بنا بر روى آن قسمت قرار مىگيرد ، و عبارت بلند كردن قواعد ، از باب مجاز است ، كانه آنچه را كه بر روى قاعده قرار مىگيرد ، از خود قاعده شمرده شده ، و بلند كردن بنا كه مربوط به همه بنا است ، بخصوص قاعده ، نسبت داده ، و در اينكه فرمود : ( از بيت ) اشاره به همين عنايت مجازى است . * ( ( رَبَّنا تَقَبَّلْ مِنَّا إِنَّكَ أَنْتَ السَّمِيعُ الْعَلِيمُ ) ) * اين جمله حكايت دعاى ابراهيم و اسماعيل هر دو است ، و به همين جهت لازم نيست كلمه ( گفتند ) و يا نظير آن را تقدير بگيريم ، تا معناى آن ( گفتند : پروردگارا ) باشد ، بلكه همانطور كه گفتيم ، حكايت خود كلام است ، چون جمله : * ( ( يَرْفَعُ إِبْراهِيمُ الْقَواعِدَ مِنَ الْبَيْتِ وَإِسْماعِيلُ ) ) * ، حكايت حال گذشته است ، كه با آن ، حال آن دو بزرگوار مجسم مىشود ، كانه آن دو بزرگوار در حال چيدن بناى كعبه ديده مىشوند ، و صدايشان هم اكنون به گوش شنونده مىرسد ، كه دارند دعا ميكنند ، و چون الفاظ آن دو را مىشنوند ، ديگر لازم نيست حكايت كننده به مخاطبين خود بگويد : كه آن دو گفتند : ( ربنا ) الخ ، و اين گونه عنايات در قرآن كريم بسيار است ، و اين از زيباترين سياقهاى قرآنى است - هر چند كه قرآن همه اش زيبا است - و خاصيت اين گونه سياق اين است كه قصه اى را كه مىخواهد بيان كند مجسم ساخته ، به حس شنونده نزديك مىكند ، و اين خاصيت و اين بداعت و شيرينى در صورتى كه كلمه : ( گفتند ) و يا نظير آن را در حكايت مياورد ، به هيچ وجه تامين نمىشد . ابراهيم و اسماعيل ( ع ) در كلام خود نگفتند : خدايا چه خدمتى را از ما قبول كن ، تنها گفتند خدايا از ما قبول كن ، تا در مقام بندگى رعايت تواضع و ناقابلى خدمت خود يعنى بناى كعبه را برسانند ، پس معناى كلامشان اين مىشود ، كه خدايا اين عمل ناچيز ما را بپذير ، كه تو شنواى دعاى ما ، و داناى نيت ما هستى . * ( ( رَبَّنا وَاجْعَلْنا مُسْلِمَيْنِ لَكَ وَمِنْ ذُرِّيَّتِنا أُمَّةً مُسْلِمَةً لَكَ ) ) * الخ ، در اين معنا هيچ حرفى نيست كه اسلام به آن معنايى كه بين ما از لفظ آن فهميده مىشود ، و بذهن تبادر مىكند ، اولين مراتب عبوديت